على غضنفرى
122
مبانى تشيع در منابع تسنن (فارسى)
1 - در آغاز دعوت به اسلام ، ابو طالب در ميان برجستگان هاشميان و مطلبىها تنها ياور پيامبر بود . « 1 » 2 - عقيل مىگويد : « قريشيان نزد پدرم آمدند و گفتند : فرزند برادرت ما را آزار مىدهد . اگر مىتوانى مانع وى شو . پدرم به من فرمود : برو پسر عمويت را بياور ، پيامبر آمد و پدرم به وى فرمود : خويشان و قبيلهى تو چنين گفتند ، اگر دوست دارى دست از آنها بردار . رسول خدا سر به آسمان بلند كرد و گفت : و اللّه ما انا بأقدر على ان ادع ما بعثت به من ان يشعل احدكم من هذه الشمس شعلة من النار . « به خدا سوگند من نمىتوانم آنچه را بر آن مبعوث شدهام ، كنار بگذارم . حتى اگر يكى از شما شعلهاى از اين خورشيد را برگيرد . » ابو طالب به آنان گفت : به خدا پسر برادرم هرگز دروغ نگفته است ، برويد پى كار خود . » « 2 » بار ديگر ابو البخترى ( عاصم بن هشام ) و ابو جهل ( عمرو بن حكم ) ، وليد بن مغيره ، عتبة و شيبة بن ربيعة و جمع ديگرى از اشراف قريش نزد ابو طالب آمدند و سخت گله كردند و گفتند : پسر برادرت خدايان ما را دشنام مىدهد ؛ دين ما را به بازيچه مىگيرد ، ما را در شمار ديوانگان قرار مىدهد و پدران ما را گمراه مىخواند ؛ اينك يكى از اين دو پيشنهاد را بپذير ، يا خود جلوگيرى نما ، يا ما را واگذار . ابو طالب آنها را به مدارا دعوت نمود و باصطلاح دست به سر كرد و پيامبر همچنان آيين توحيد را ابلاغ مىنمود . روز ديگرى به ابو طالب گفتند هرچه ديهى محمد ( صلّى اللّه عليه و آله ) مىخواهى ، بگير و او را به ما بسپار تا او را بكشيم و « مكه » را از اين سختى نجات دهيم . وى گفت :
--> ( 1 ) - ر . ك : كامل ابن اثير ، ج 2 ، ص 61 . ( 2 ) - معجم الاوسط طبرانى ، ج 8 ، ص 253 ؛ مجمع الزوايد ، ج 6 ، ص 15 .